و گویند شیخ سیخان درابتدای ورود در بیافان
به مرتعی بس چنیم رسیده و قصد اتراق نمود
در این هنگام توفانی بسان آنچه از تویستر بن مازوخ
در کتب درج شده است ، وزیدن گرفت و شیخ آنچه را که
در خالدون و فیها خالدون خویش داشت به باد دهد
و با سیخی خمیده بسان کنج عقربز
آنچنان که در آداب شیوخ باشد به راه خویش
ادامه دادندی
...
گویند در این هنگام سیاهی از دور
بسان اژدر هایی اندر صدور به صدایی
وی را بسان ابو وانتد بخواستندی
چنانکه آذرخش از چهار جانب وی برخواسته
و از هوش بیهوش گردید
...
ادامه دارد
1 comment:
Kheili bahaleh sari tar edamasho benevisin mardom montaer namoonan
(Too yahoo paste konin)
=)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =))
Post a Comment